(pure love) بنام نامي عشق
عشق فراموش كردن خود در وجود كسي است كه هميشه ما را به ياد دارد.
اگر روياهايت شكستند و فرو ريختند ...بيمناك مباش بي باك چنان باش كه تكه ها را برگيري و به دنيا لبخند بزني . چه بسا ، روياهايي كه چنين آسان مي شكنند ، آسان نيز ساخته مي شوند. شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور مي گيرد . زندگي ايده آل من است و آن را تقديس مي كنم به خاطر اين كه روزي هزار بار نابودش مي كنم چرا ستاره پرپره هر شب هوای رابطه چرا دلم رو هیج کس چرا کسی نمی دونه سالها در تاریکی زیستم بی هیچ گلایه ای آمدی چراغی روشن و خاموش کردی ای کاش هرگز نور را نمی دیدم ... انسان کامل هرگز ظهور نمی یابد چنین انسانی وجود ندارد از این رو ، مجبوری انسانهای ناکامل را دوست بداری . تو با عشق خود می توانی او را به انسانی کامل مبدل سازی . زندگی قصه ی تنهایی هاست زندگی واژه ی پر معنی خوشبختی ست که به صبر ابدی محکوم است زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود زندگی لمس کردن تنهایی هاست زندگی قصه ی پر غصه ی یک زندانی ست که به حکم ابدی محکوم است توي دنيا چي ميخواي كه به پاهات بريزم همه ي هستيمو من به سر و پات بريزم لب پر خنده ميخواي بيا لبهام مال تو چشم پر گريه ميخواي هر دو چشمام مال تو بيا تا برات بگم من وجودم مال تو بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو اگه بازيچه ميخواي بيا قلبم مال تو اگه رودخونه ميخواي سيل اشكم مال تو چرا من بي تو بمونم نمي دونم نمی تونم واسه ي زندگي كردن تورو ميخوام خوب ميدونم تو بدون عشقم تو هستي برا من زندگي هستي تو بدون عشقم تو هستي برا من زندگي هستي بيا تا برات بگم من وجودم مال تو بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو اگه بازيچه ميخواي بيا قلبم مال تو اگه رودخونه ميخواي سيل اشكم مال تو تو بدون عشقم تو هستي برا من زندگي هستي هميشه قصه ي تكرار آن دوران شيرين است عشق مرا برگیر و بگذار تا در کمال ارادت به تو جاری شود خداوندا دست هایم را بگیر و بگذار تا بی وقفه در خدمت تو باشند خداوندا روحم را دریاب و بگذار با تو یکی شود خداوندا فکر و ذهنم را بگیر و بگذار به سوی تو معطوف شوند خداوندا همه چیزم را از آن خود ساز و بگذار ابزاری باشم در دستان تو به دستانت نگاه كن چه قلبهايی را می تواني درمان كنی چه دلهايی را شاد چه دلهره هايی را آرام چه بغض هايی كه با تو سرازير می شود چه پاهايی استوار چه مادرانی كه كنار فرزند آرام می گيرند چه پدرانی كه رنج نان نمی كشند درست است دستانت قدرتمند شده اين ها در برابر قلبت هيچ است اما نگاه كن ديگر كينه نمی ورزد حسادت نمی كند زياده نمی خواهد خودخواه نيست وقت ديدن همه را يكی می بيند وقت حرف زدن نمی فريبد وقت گوش دادن ، تسليم دروغ نمی شود وقت تقسيم كردن به خودش صفر می دهد وقت دعا كردن براي همه خوب می خواهد ديگر برايش مهم نيست ديگری پيشرفت می كند يا رقيبش است با اين حال هميشه چشمها را خيره می كند نه درمانگر بودن مهم است نه معجزه گر بودن. مهم آگاه تر شدن است و بهتر زيستن دوستان مثل گلم به کلبه ی من که قلبهای عشقولانه ی شما عزیزان توش رو پر کرده و داره میباره خوش اومدین. قدم رنجه کردین (ماوس رو خسته کردین) منت گذاشتین دست گلتون درد نکنه که با نظراتتون منو خوشحال میکنین. اگه وبلاگم مشکلی داره راهنمایی کنین خوشحال میشم. با توام،با تو،خدا شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه... مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ... خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله... خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟! خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هایش جدا كرده ... خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ... پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟! پایت را بلند كن د ی د ا ر تو اگر با من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار همه ی این عشق ، لذت خود را از دست خواهد داد *** دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود ... غافل از اینكه دل من منتظر اشاره بود روز اول گل سرخی بریم آوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم... روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی که دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی بریم آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی مرا ببخش فقط یک شوخی بود *** تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟ میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟ صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه. ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي. فكر و ذهنت قدم مي زنه اون مونده تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشاي قشنگت يه ذره شده آخه از دروغ متنفره ... تركت مي كنه اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ... چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! آن سوی دلتنگی ها خدایی است که داشتنش جبران همه نداشتن هاست... “دکتر علی شریعتی” *** عشق چيست؟ آن چيزي که باعث گرديده انسان يک فرق اساسي و بنيادين با تمام مخلوقات خداوند داشته باشد را بايد در اعماق وجود انسان جستجو کنيم. آن چيزي که شيطان نديد و اگر ديده بود اون هم ماننده تمامي فرشتگان به آدم سجده ميبرد. آن چيز هديه خداوند به انسان چيزي است که انسان را مبدل به انسان ميکنم و نبودش در شخص ،او را از آدميت و انسان بودن دور مينمايد. پس آن چيز وجود معنايي است و چيزيست که در بالاترين جهانهاي هستي خلق گرديده و بر همه ارجحيت دارد و بايد گفت آن چيز، چيزي نيست به جز عشق. *** در دنيا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت، مذهب اگر پيش از مرگ به كار نيايد پس از مرگ به هيچ كار نخواهد آمد. خدايا تو به من زيستني عطا كن كه در لحظه ي مردن بر بي ثمري لحظه اي كه به زيستن گذشته است حسرت نخورم . زنده ياد استاد شهيد دكتر علي شريعتي پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش شب رو از قصه جدا كن چكه كن رو باور من خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من اسمت رو ببخش به لبهام بي تو خاليه نفسهام قد بكش رو باور من زير سايه بون دستام خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش *** پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش شب رو از قصه جدا كن چكه كن رو باور من خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من *** من پر از حرف سكوتم خاليم رو به سقوطم بي تو و آبيه عشقت تشنه ام كوير لوتم نميخوام آشفته باشم آرزوي خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفم رو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش *** عادت آغوشت رو به غير من به روي هيچكي باز نكن منو از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن من براي با تو بودن پر از عشق و خواهشم واسه بودن كنارت تو بگو ... به هر كجا پر ميكشم *** منو توي آغوشت بگير آغوش تو مقدّسه... بوسيدنت براي من، تولّد يك نفسه چشمهاي مهربون تو منو به آتيش ميكشه نوازش دستاي تو، عادته تركم نميشه *** چشمهاي مهربون تو منو به آتيش ميكشه نوازش دستاي تو، عادته تركم نميشه *** فقط توي آغوش خودم دغدغه هات رو جا بذار به پاي عشق من بمون هيچكس رو جاي من نيار *** مهر لبات رو روي تن و روي لب كسي نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من... ستاره ي بخت منو راهي آسمون ميكرد كاش يكي عاشقم ميشد به پاي عشق من ميموند صداقت رو مثل غزل براي قلب من ميخوند *** كاش يكي عاشقم ميشد دست توي دست من ميذاشت اگه بخاطر دلم ديگه كسي رو دوست نداشت كاش يكي عاشقم ميشد دست توي دست من ميذاشت اگه به غير من ديگه عشقي توي دلش نداشت *** كاش يكي عاشقم ميشد منو به رويا ميسپرد من واسه اون ميمردم و اونم براي من ميمرد كاش توي اين دنياي سرد يه مهربون پيدا ميشد تا قفل تنهايي من بعد از يه عمري وا *** توي تموم لحظه هام اسمش رو فرياد ميزدم كاري ميكردم كه ازم دور نشه حتي يه قدم براش مثل يه آسمون پر از ستاره ميشدم فداي عشق اون فقط با يه اشاره ميشدم *** كاش يكي عاشقم ميشد كه خواب بوسه ديده بود هموني كه اشكاي من بخاطرش چكيده بود كاش يكي عاشقم ميشد هر وقت دل کسی رو شکستی رو دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست آوردی میخ را از دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده........... شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم سلام ترانه پدر تقديم به همه پدراي خوب ايراني پدر دستهـــــاي تـــــو گهواره من دو چـــــشم تو چــــراغ خونه من بجزء تـــــو از همــــه دنيا بـــريدم که عاشــــق تر ز تو هــرگز نديدم ببوســم پينه...دستـــــاي پاکــت ببوسم صورت چــون قرص ماهت نشسته روي موهـــات برف پيري الهـي مـــن بميرم تـــــو نــــميري پـــــــــدر اي قبله راه سعــــــادت نــدارم ذره اي از تــــــو شــــکايت تو رو هم چــون نفسها دوس دارم که جون مـــــن تويي تا بي نهايت بابای خوبم خیلی زیاد دوست دارم بدون تو و مامان تکیه گاهی ندارم کاش میتونستم این حرفامو به خودت بگم... میدونم که میدونی دوستت دارم زنده باد پدر انسان به دو روش می تواند به زندگی خود ادامه دهد. یا با باز نگه داشتن چشم خرد حاكم بر سرنوشت خود باشد، یا محكوم باورهای خود. منشاء باورهای ما گذشته ما است، اما چون ما تصور می كنیم باورهای قدیمی همه درست و مقدس هستند و قبلا توسط دیگران باز بینی شده اند،آنها را مستقیما به نیمكره راست مغز می سپاریم، این باورها یكی پس از دیگری در ذهن رسوب می كند و ما گمان می كنیم، این لایه های فسیل، ایمانی است كه از ازل در قلب ما وجود داشته است. بیداری چشم خرد مانع از رسوب هر باوری در وجود ما می شود، چرا كه خرد از هر باوری مدرك معتبر می طلبد،اما بیداری چشم خرد، نیاز به تحقیق و مطالعه و تمرین و ممارست دارد. به تو عادت كرده بودم رفتي و دل رو شكوندي با چشام شدي غريبه خاطره هامون رو سوزوندي عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگي فقط فقط با تو بودم .. توي دنياي دو رنگي حالا من اينجا تك و تنها تو هم اون سر دنيا ميزنه آتيش به قلبم غم و غصه هاي فردا تلخي سكوت غربت تورو ياد من مياره ابر بارونيه چشمام داره بد جوري ميباره *** با اينكه مال من نيستي و من از تو به دورم واسم لحظه هاي با تو بودن تجربه بودن تورو ميخواستم و نذاشتي حرمت واسم عاشق بودم اومدم تا شهر غربت واست ولي به جراُت بازم ميگم آرزومه كه تو خوشبخت بشي بازم هرجايي كه هستي هر جايي كه رفتي ازم بد نگو چون رفتارام با تو به خدا قسم بد نبود من دوست دارم تو بيا كنارم بشين نذار توي شبام من توي تنهايي بميرم ببين تو اشك رو توي چشام و بغض رو توي نگام ببين غير از اسمت كسي ديگه اي نيست توي صدام بدون ، بدونه تو ميميرم و به جون تو نميگيرم دست ديگه اي رو چشام پر از خون الان تو بس كه ديده رو باروني كردي من تورو ميخوام چرا با من اين همه سردي............ آمدم تا عاشقانه در كنار تو بمانم تا براي تو بميرم مهربان من آمدم تا آنكه باشي تكيه گاه خستگي هام اي گل نيلوفر من امروز دلم برات خيلي تنگ شده امروز هم فهميدم بيشتر از هميشه به تو احتياج دارم ! امروز بيشتر از هر روز ديگه اي حس كردم كه بدون تو تنهاترينم ! و اكنون در روبروي تو براي تو بهترين و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو ! به روزهايي كه كمتر به يادت بودم به لحظهايي كه بي ياد تو بودم ! و سپاس مي كنم تو را كه هميشه به يادم بودي ! مواظبم بودي ، با من بودي ! او رفت و من ماندم و تنهایی خودم او رفت و من ماندم و یک دنیا غم شریک تمام لحظه هایم رفت و من ماندم و خاطرات روزهای خوش و ناخوش گذشته همدم لحظه های بی کسی ام رفت دوران غم و تنهایی شد همدم من الهه زیبایی ها و دنیای من رفت در کمال بی معرفتی و بی احساسی اکنون من مانده ام و من ، منو سالها خاطرات با او، منو آرزو های به ثمر نرسیده در کنار او تنم همچون درخت بی برگ و جانیست که چشم انتظار آمدن فصل بهارست که شاید جانی دوباره بگیرد شاید دریچه های امید دوباره باز شود شاید در پس این پاییز غم انگیز دوباره سبز شود شادابی و نشاط گذشته به تنش بازگردد شاید دوباره زنده شود و شاید هم جان از تنش بیرون شود و لحظه های بی کسی و تنهایی و غم به پایان رسد و شاید های دیگر .... اما اگر دیر بیاد ....!؟! آنوقت است که میتوان گفت : گاهی چه زود دیر میشود ؟!!!! هيچ کس ويراني ام را حس نکرد وسعت تنهايي ام را حس نکــرد در ميــان خـنــده هـاي تـــلـخ مـن گريه ي پنهاني ام را حس نکـرد در هجوم لحظه هــاي بـي کــسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که بــا آواز من مانــوس بــود لحظه ي پاياني ام را حس نکـرد افسوس و دو صد افسوس * چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره* *صدای سکوتِ لحظه ها ، شنیدن نـداره * * توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن* * ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره* *دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه* *از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره* * بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه* * قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره* * خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده* * وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره * * نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم* * چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره* آغوشت رو به غير من به روي هيچكي باز نكن منو از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن من براي با تو بودن پر از عشق و خواهشم واسه بودن كنارت تو بگو ... به هر كجا پر ميكشم *** منو توي آغوشت بگير آغوش تو مقدّسه... بوسيدنت براي من، تولّد يك نفسه چشمهاي مهربون تو منو به آتيش ميكشه نوازش دستاي تو، عادته تركم نميشه *** چشمهاي مهربون تو منو به آتيش ميكشه نوازش دستاي تو، عادته تركم نميشه *** فقط توي آغوش خودم دغدغه هات رو جا بذار به پاي عشق من بمون هيچكس رو جاي من نيار *** مهر لبات رو روي تن و روي لب كسي نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من... براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت. زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آن ها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید. برای سلامتی: 1- آب فراوان بنوشید. 2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید. 3- از سبزیجات بیش تر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده. 4- با این 3 تا E زندگی کنید ( Energy) : انرژی ( Enthusiasm ) :شور و اشتیاق ( Empathy) : دلسوزی و همدلی 5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید. 6- بیش تر بازی کنید. 7- بیش تر از سال گذشته کتاب بخوانید. 8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید. 9- 7 ساعت بخوابید. 10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید. شخصیت: 11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آن ها چه میگذرد. 12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید. 13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید. 14- خیلی خود را جدی نگیرید. 15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید. 16- وقتی بیدار هستید بیش تر خیالپردازی کنید. 17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید. 18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد. 19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید. 20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید. 21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما. 22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر میباشند. 23- بیش تر بخندید و لبخند بزنید. 24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. برای جامعه: 25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید. 26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید. 27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید. 28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید. 29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید. 30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست. 31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آن ها در ارتباط باشید. برای زندگی: 32- کارهای مثبت انجام دهید. 33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید. 34- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.) 35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است. 36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید. 37- حتی بهترین هم میآید. 38- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید. 39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید. آخرین اما نه کماهمیتترین: 40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید. سلام عزيزان من ابن وبلاگ رو به تازگي ساختم اميدوارم از مطالب وبلاگ من خوشتون بياد خوشحال ميشم اگه نظر بديد. تفاوت عاشق بودن و کسي را دوست داشتن
قفلی به روی هر دره
از شب پیش ابری تره
تا شهر عشق نمی بره
خونه عشق کدوم وره 


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

و ياد خوب روزهاي رفته
حجم قلبم را لبالب از هراسي تلخ ميسازد
و موج ياد ها بر ساحل احساسم
چه بي رحمانه مي تازد

بيا پرواز كنيم كنار هم
بيا پرواز كنيم تو بال هم
بيا باشيم مال هم
بيا باشيم مال هم
اگه هم خونه ميخواي من
اگه ديوونه ميخواي من
گل عاشق گل عاشق
اگه گلخونه ميخواي ميخواي من
بيا باشيم مال هم
بيا باشيم مال هم
كاشكي چشمات مال من بود
تو سرت خيال من بود
مثل من كه آرزومي ،آرزوت وصال من بود



كاشكي دستامونو زنجير ميبستيم ما به هم
همه جا داد ميزديم
كه عاشقيم عاشق هم
عاشقيم
عاشق هم



اگه هم خونه ميخواي من
اگه ديوونه ميخواي من
گل عاشق گل عاشق
اگه گلخونه ميخواي ميخواي من
بيا باشيم مال هم
بيا باشيم مال هم
بيا باشيم بيا باشيم
بيا باشيم مال هم
بيا باشيم











خداوندا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از این که برسم،دوستی را بردند
یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است
با توام،با تو، خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هر جا رفتم
جار زدم
این قلب حراج شده
بدوید
یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچوقت اما
هیچکس قلب مرا قرض نکرد،
هیچکس دل نخرید
با توام،باتو،خدا
بیا،این دل من،پس مال خودت
من که دیگر رفتم اما
ببر این دل را

دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...
نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه ...
نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...
تك وتنها با یه دلی كه هی وسوسش می كنه اونو خالی كنه ...
اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...
خیری از اسمون هم ندیده

چرا باور نداری جسمی زیر كفشهایت ناله میكند
این جسم دل من است
همان چیزی است كه روزی به خودم گفتی عزیزترین است
اما امروز بیرحمانه زیر پایت گذاشتی؟
باشد باز هم سكوت میكنم
مهم اینست كه تو دلت جایگاهش عزیز است پس من نمی نالم
برایم دل تو ارزش دارد نه آنكه زیر پایت جا گذاشته ام
نمی دانم چرا؟
اما چرا میدانم
اگر عزیز بود كه زیر پایت به گرو نمی گذاشتم
باشد برو اما قدری آهسته تر
شاید روزی دوباره دلت بخواهد داشته باشی
پس بگذار قدری جان داشته باشد...
مینویسم :

اگر تو نباشی که آنرا تقسیم کنی...!
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد.

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟
اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...وقتی
يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي
طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن
همه چی با يک نگاه شروع ميشه
اين نگاه مثل نگاهای ديگه نست ، يه چيزی داره که اونای ديگه ندارن ...
محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه اصلا مي زاريش توي يه
حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ، وقتي ازش دور
مي بيني كار دل رو؟
شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و
جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولی همش از خواب میپری ...از چیزی میترسی ...
صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي
به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟
راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط
طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه
وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن
گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه !
آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا
وقتي باهاته همش سرش پائينه
ديگه از آن خودت نيستي
بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت
سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...
فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی...
خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...
هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی
وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...
ولی اون ...
سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه
اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی !
دنيا رو سرت خراب ميشه
همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو
بهش مي گي من … من … من
از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه
ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه
يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد
دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه
دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت
دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد
بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!...
وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!
انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...
ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...
بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...
بعد اون روز ديگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمي كني
آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني
تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟
و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني
دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويی...




و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”
ميدونم يه وقتايي دلت برام تنگ ميشه
تو خيابون رو نگاه ميكني از پشت شيشه
اونكه از پشت درختا ميگذره شايد منم
كه دارم تنهايي با ياد تو پرسه ميزنم
آن چيز چيزيست که وجودش انسان را از فرشتگان بالاتر ميبرد و نبودش از حيوان هم پست تر ميکنم.آيا عقل و شعور است ؟؟ که نيست.
آن چيز هر چه باشد مادي نيست چون ماده خود به قول فلاسفه، كثافات هستي هستند و ما هم خودمان ميبينيم کساني که اسير ماديات شده اند به پستي و رذالت و ذلالت افتاده اند.
كاش يكي عاشقم ميشد قلب منو نشون ميكرد
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود، اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

و من منتظر يك اتفاق خوب
و من منتظر هجوم تو
و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن براي تو !
من براي تو مي نويسم
براي تو شيرين
براي تو بي نظير
و دوستت دارم تا هميشه
اي یگانه پروردگار خوبم
![]()
بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفا وتهايي است . نکات زير به شما کمک خواهد کرد تا اين تفا وتها را درک کنيد.
1- هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تبش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي را مي بينيد که آنرا دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.
2- هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليکن هنگامي که کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است.
3- وقتي به کسي که عاشقش هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.
4- وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه که در ذهن داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آن را داريد.
5- در مواجه شدن با کسي که عاشقش هستيد خجالت مي کشيد و يا حتي دست و باي خود را گم مي کنيد اما در مورد فردي که دوستش داريد راحتتر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت.
6- شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه کنيد (زل بزنيد)اما مي توانيد در حالي که لبخند ي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد.
7- وقتي معشوقه شما گريه ميکند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او ميکنيد.
8- احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه ( ديدن ) است اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است ( از طريق ابراز علاقه بصورت کلامي ).
9- شما مي توانيد يک رابطه دوستي را بايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا که حتي اگراينکار را بکنيد - عشق همانند قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي خواهد ماند.
| Design By : Night Skin |






















